باران شعری از فرشید فلاحی

"باران"
باز باران شعرِ من را شُسته است     نکته ها از چشمِ مستت گفته است
چشمِ من با اشک زیبا تر شده         جامِ این ساغر چه میناتر شده
زیرِباران، بید ْمجنون می شود           هر که لیلا شد،دلش خون می شود
عشق در باران مسیحا می شود       قایقِ دل غرقِ رویا می شود
عکسِ چشمانت به چشمم،شهرِعشق همچو فانوسی بوَد در بحرِ عشق
دست در دستانِ هم در بی کلام      پاسخم گفتی فقط با یک سلام
زیر ِ باران می رویم تا ناکجا             عقل ها حیران شود از عشقِ ما
بازباران مستِ مستم کرده است     یادِ خوبت می پرستم کرده است
گرچه باران یادِ یاران می دهد          شعرِ من را اشک پایان می‌دهد....

  #فرشید_فلاحی 94/06/23

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.