چنین پسر که تویی، آفت روان پدر!

میگم: ((من هرشب دارم درباره زود خوابیدن باهات حرف میزنم. لطفا شبها زودتر بخواب که هفته ای دو مرتبه خواب نمونی)) میگه:((شما خودت چرا زودتر نمیخوابی؟ شما که زودتر از من باید بیدار بشی!)) میگم: (( من عادت دارم و تا حالا هم نشده خواب بمونم. ولی تو هفته ای دو سه بار داری خواب میمونی!)) میگه: (( از کجا معلوم شما هم بعدا چند بار خواب نمونی! پس زودتر باید بخوابی!)) میگم: ((چراغ اتاقت رو خاموش کن بخواب! تو نباید به من کار داشته باشی! )) میگه: (( پس شما هم نباید به چراغ اتاق من کار داشته باشی! گوشیت رو خاموش کن بخواب!)) خنده ام میگیره. دستم رو میگیرم جلوی صورتم و میخندم تا اگر از اتاق بیرون اومد خنده ام رو نبینه و همچنان جدی باشم. میگم: ((از مدرسه اخراجت میکنن اگر همینطوری غیبت کنی!)) میگه: ((نه! یکنفر توی کلاسمون هست از من بیشتر خواب میمونه ولی اخراجش نکردن!)) میگم: ((از تو بیشتر؟! بعید میدونم توی دنیا بچه ای باشه که از تو بیشتر خواب مونده باشه ها!)) میگه: ((شما مگه از کل بچه های دنیا خبر داری؟! شما داری همه رو میبینی؟! پس چرا من نمیتونم همه رو ببینم!)) میگم: ((آره! من پدرت هستم و این قدرت رو دارم که همه بچه های دنیا رو ببینم!)) میگه: (( پس اسم یه بچه رو توی آرژانتین! بگو که خواب نمیمونه؟!)) میگم: (( آنتونیو نیمار!)) میگه: ((نیمار که فوتبالیست برزیلیه!)) میگم: ((خب اینها توی یک منطقه دنیا هستن. ممکنه اسمهاشون شبیه هم باشه. بعدش هم من دارم چند میلیارد بچه رو میبینم. اسم هاشون رو قاطی میکنم خب!)) میگه: ((نه اگر واقعا میبینی باید درست بگی!)) میگم: (( سرخیو پابلو آیرسکو! از آرژانتین و ولفگانگ اشمیت از آلمان!)) میگه: (( از کجا بدونم که این اسمها واقعا مال یه بچه توی آرژانتین و آلمانه و شما داری درست میگی؟!)) میگم: (( این مشکل توئه. من که دارم میبینم!)) میگه: (( نه! باید ثابت کنی!)) میگم: ((کاش میشد از دیدنم فیلم بگیرم. ولی متاسفانه خدا اجازه نمیده!)) میگه: (( نخیر! باید ثابت کنی!))... میگم :(( حالا تو خودت چطوری میتونی ثابت کنی همه جای دنیا بعضی بچه هایی هستن که بیشتر از تو خواب میمونن؟))... میگه: (( یکیش همین همکلاسیم!... میتونی بیای مدرسه بپرسی!))... خنده ام میگیره و ایندفعه پتو رو میکشم روی سرم و آروم میخندم. توی ذهنم در حال ساختن جمله ای جدید هستم که اینطور مفتضحانه مغلوب نشده باشم که یکدفعه از اتاق بدو بدو میاد بیرون و پتو رو از روی سرم میکشه و با خوشحالی فریاد میزنه: ((آها! داری میخندی اون زیر؟!... پس فهمیدی بچه هایی هم هستن که بیشتر از من خواب میمونن!))


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.