۷۲ : کم کم یاد می‌گیری…



کم‌ کم تفاوت ظریف میان نگه‌ داشتن یک دست،

و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.

این‌ که عشق تکیه‌ کردن نیست

و رفاقت، اطمینان خاطر.

و یاد می‌ گیری که بوسه‌ها، قرارداد نیستند

و هدیه‌ها، عهد و پیمان معنی نمی‌دهند.

و شکست‌هایت را خواهی پذیرفت.

سرت را بالا خواهی گرفت ،با چشم‌های باز

با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه...

و یاد می‌گیری که همه‌ی راه‌هایت را هم‌امروز بسازی،

که خاک فردا برای خیال‌ها مطمئن نیست.

و آینده امکانی برای سقوط به میانه‌ی نزاع در خود دارد.

کم کم یاد می‌گیری...

که حتی نور خورشید می‌سوزاند، اگر زیاد آفتاب بگیری.

بعد باغ خود را می‌کاری و روحت را زینت می‌دهی،

به جای این‌ که منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

و یاد می‌گیری که می‌توانی تحمل کنی...

که محکم هستی...

که خیلی می‌ارزی.

و می‌آموزی و می‌آموزی

با هر خداحافظی

یاد می‌گیری. 

خورخه لوئیس بورخس

 


امروز روز آرومیی بود در ظاهر... نمیتونم چیزی بنویسم.نمیتونم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.