۷۵ : تموم شد

کتاب خاطره های پراکنده نوشته گلی ترقی نشر نیلوفر تموم شد.دارم  از زور خواب و گرسنگی میمیرم.خون به مغزم نمیرسه درموردش حرفی بزنم.فقط میتونم خوندنشو توصیه کنم نثر خیلی خوبی داشت.و توصیفاتش عالی بود.با این که برای زمان حال نبود اما کسل کننده و حوصله سر بر نبود حتی جذاب هم نوشته بود.تمام حسهارو میشد توش درک کرد بس که زنده بود.همه چیزو میتونستم تصور کنم .دو سه جاش حتی اشکم در اومد.کلا جزو کتابایی بود که دوسش داشتم.

برم صبحونه بخورم احتمالا تا ظهر خوابم ،بعدشم باید عکاسی کنم و بعدش یه فیلم نمایشنامه از بِکِت به اسم من دقیق یادم نیست ساجده نوشته برام تودفترم نمیدونم تو یوتیوب سرچ کنم ببینم بعد از اون دوباره باید عکاسی کنم.استاد گفته اینکارو کنم نمدونم چرا.بعضی وقتا چیزایی میدونه که خودمم نمیدونم.بعضی وقتام انگار فکرمو میخونه انگار دقیقا توی ذهنمه انگار جوابمو میده میدونم اتفاقیه ولی خب همین باعث میشه ادم یجوری بشه حتی مراقب چیزایی که بهش فکر میکنه بشه. مامان هم بعضی وقتا توبعضی چیزا اینطوریه هیچوقت نمیتونم دروغ بگم به این ادما انگاردستم جلوشون روئه انگار دهن باز نکرده میفهمن انگار از مدتها قبل همه چیز رو میدونن.از یه طرف خوبه ادم دوست داره بشناسنش یه جورایی جلوشون خودشه دور از هر نقابی .احتمالا همه مادرا اینجورین و استادم نسبت به همه شاگردا تا دهن باز کنن به خاطر تجربش و برخوردی که این سالا داشته اینجوری شده.البته من کلا تو دروغ گفتن همیشه میلنگیدم اگرم گفته باشم خودمو زود لو میدم.خب زیادم بد نیست.درغگو نمیشی.اما علتشو هیچوقت نفهمیدم که چرا اینجوریم.

همه خوابن نمیدونم چجوری بی سرو صدا برم صبحانه بخورم واقعا گرسنمه.


خاطره های پراکنده گلی طرقی


خاطره های پراکنده گلی طرقی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.